سعيد نفيسى
18
زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى )
مردم را در رفتار و كردار و گفتار و جان و مال خود آزاد و مختار بگذارد و تنها با انديشه و پندار مردم سروكار داشته باشد . مىخواست آزادمنشى ايرانى را كه اندك اندك از دستش رفته بود دوباره بر جاى خود بنشاند . پيداست كه او را مىكشند و پيروان او را آزار مىكنند زيرا كه آن دكان هنوز بسته نشده بود و اعلان ورشكست و افلاس دكانداران را نداده بودند . اما تخمى كه در جهان افشانده شود اگر هم باد سالها آن را از اين ديار بدان ديار ببرد و در ميان هوا سرگردان بگرداند سرانجام روزى بر زمين مىنشيند و يك نم باران بس است كه سبز شود و بر بدهد . چنان كه پانصد سال بعد از آن سرانجام بر زمين مساعد افتاد و به يك نم باران روئيد و هنوز كه هنوزست در جهان سبزست و بر مىدهد . آئين مانى جهانگردى عجيبى كرد ، از كرانهء افريقا گرفته تا سرحد چين رفت ، آن قدر رفتوآمد تا سرانجام در ايران پيوندى به درخت ديگر خورد و شكوفهاى و گلى ديگر گونه شكفت . پانصد سال مانويان از باختر تا خاور جهان سرگردان و خانهبهدوش و بىخانمان رفتند و آمدند يا در شهرهاى ايران بىكس و پنهان در بيم و هراس زيستند و حتى از شكنجه و آزار نهراسيدند . در اين پانصد سال همان دكان باز بود . دكاندار برسم بدست زناربند گشتىپوش سرودخوان زندباف زمزمهگوى برخاسته و سرقفلى اين دكان را از دستاربند وردخوان دعانويس حلال و حرامدان سجود و ركوع كن رافضى و معتزلى و خارجى آزار شعوبىپسند جزيهگير بيتالمال پركن شكمچران گرفته و تهماندهء دكان و همهء مشتريان را يكجا به او واگذار كرده بود . در اين گيرودار زدوخورد مالكى و حنفى و شافعى و حنبلى و زيدى و خارجى و رافضى و معتزلى و شعوبى و اصولى و كلامى و حكمى و متشرع كه هر كدام دكانى در اين بازار باز كرده بودند و هريك مشترى آن ديگرى را به چوب و چماق به خود مىكشيدند و هر روز پادو و شاگرد اين دكان و آن دكان ته ماندهاى مىدزديد و با آن دكان ديگرى در آن سر چهار سوى باز مىكرد ناگهان از سر دار